محمد جواد مغنية ( مترجم : احمد مقدسى )
86
اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى )
--> - با كسىكه با او بجنگم مىجنگيد و با آنكه با او صلح كنم صلح مىكنيد ؟ در دل تاريخ مىبينيم كه به جز اهل بصره و مدائن و همه اهالى عراق و حجاز و يمن كه با او بيعت نمودند فقط 42 هزار نفر از كوفىها با او بيعت كردند . و هيچكس از بيعت با او خوددارى نكرد به جز معاويه كه از بيعت با پدرش هم سرباز زده بود . استاد اين سخن ابن كثير در « البداية و النهاية » : 8 / 41 را چگونه شرح مىدهد كه : او را بيشتر از پدرش دوست مىداشتند . اما نظر دكتر طه حسين در كتابش ( على و بنوه ) نظرى عجيب و غريب است كه از يك شخص اديب صادر مىشود . او مىگويد : حسن خودش را به مردم عرضه نكرد و براى بيعت آنها ، خودش دست بهكار نشد فقط قيس بن عباده مردم را به بيعت دعوت كرد مردم گريستند و اجابت كردند و حسن را براى بيعت از خانه خارج كردند . نمىخواهيم جواب را طولانى كنيم فقط مىگوييم مورخ بايستى اندكى به عقب برمىگشت تا خطبه امام حسن عليه السّلام را كه پس از شهادت پدرش ايراد كرده بود و پيش از اين به آن اشاره شد به دقت بررسى كند . دعوت به بيعت پيش از خطبه نبود بلكه بعد از اينكه امام خطبهاش را تمام كرد عبد اللّه بن عباس مردم را به بيعت دعوت كرد و اولين كسىكه بيعت كرد قيس بود . دكتر ! بين اولين كسىكه به بيعت دعوت كرد و نخسين كسىكه بيعت كرد تفاوت وجود دارد پس بينديش كه رحمت خداوند بر تو باد . اين همانند گفته ابن خلدون : 2 / 188 است : كسىكه حقيقت به او جفا كرد و در محقق شدن حكومت اسلامى مسامحه به خرج داد و مفهوم حكومت اسلامى را تعميم داد و در شرح حديث « الخلافة فى امتى ثلاثون سنة . . . : خلافت در امت من سى سال است . . . » ، همانطور كه در سنن ترمذى : 323 آمده است گفت : معاويه در فضل و عدالت و دوستى دنبالهرو خلفاست گرچه كتب تاريخى تأكيد مىكنند كه بنى اميه از جمله بدترين سلاطين هستند پس چگونه در فضل و عدالت و دوستى با آنان مساوىاند درحالىكه امويان از بنى زرقاء هستند . اما خليفه برحق بايد به امر بيعت بپردازد و به آن چنگ بزند و به وعدهاش وفا كند تا اينكه حكومت ظاهرى و امارت معمول و مرسوم را بهدست آورد . و مردم -